با تویی که مرا مست چشمانت نمودی
با تو می خوانم
با تویی که آوازه زندگی را در نهان جانم زنده کردی
تو بمان محبوبم زندگی من
برای من
برای با هم بودن
تا زندگی ابدی...
اگر می خوای صد سال زندگی کنی من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم... تو با من باش و از آسيب ، ايمن باش تو را من همچو جامی از عطش سرشار می خواهم . تو چون من باش ، با من باش ، با پرهيز دشمن باش کارد، نانمان را خدایا یا بتركان این غم دل را 
تو با من باش
تو را در هر نفس ،در هر هوس ، در هر هم آغوشی
چو چشم پر نگاه برکه های دور
همه شب در کمين بادهای رهگذر
بيدار می خواهم .
مرا از خويشتن پر کن
مرا از آتش فريادهای بی سخن پر کن
مرا با طرح اندام سپيدت آشنايی ده
مرا از برق چشمان سبزت روشنايی ده
به دو بخش مساوی تقسیم می کند
از جایی بر لبه لیوان که تو آب خورده ای
دومین جرعه را سر می کشم.
بیا توی کفشهای من!
زمستان که می آید
پالتوی تو مرا گرم می کند.
ما با یک چشم گریه می کنیم
شب که به تنهایی خویش پناه می بریم
در خواب
رویاهایم با رویاهایت یکی می شوند
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست
نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه هشتم تیر 1388 ساعت 8:55 موضوع دست نوشته | لینک ثابت
درباره وبلاگ
با سلام و خوش امدگوی خدمت کلیه عشاق و مهمانان عزیزممنون که وب خودتون را انتخاب کردید امیدوارم در دقایقی که در این وبلاگ سپری میکنید دقایق شاد همراه با عشق وامید باشد مارا هم از نظرات خودتان بهرمند سازیدو دوستان عزیزی که دوست دارن لینگشون کنم باتشکر از حضور گرمتان ...........بدونه نظر نریا .......
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
آمار وبلاگ
تعداد بازديدهای اين وبلاگ:
آمار وبلاگ
تعداد بازديدهای اين وبلاگ: